تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
(سایه ی دوست در این درگه فانی باقیست

                            باقیست فقط او وبه غیرش فانیست)

                            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

(ای دل زکوی حبیبت برون مزن

وان سرکه شفتی به کسی هیچ مزن.

درکن زتنت خیال ماندن٬ تا کی؟

بیرون رو که این خرابه را نبود پی)

                            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بوی سفر و رحلت و کوچم آید

                          من عاشقم و دست حبیبم باید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 11:55  توسط سجاد رحمتی  | 
توگلی گل به توماند چه کنم وصف تورا؟

                                        روی آیینه قلبم چه کشم طرح تورا؟

جزفراموشی وجزدربدری سودنداشت

                                        باچه شوقی بکشم من خم ابروی تورا؟

من از اول بشدم عاشق چشمان ترت

                                     به چه کس شکوه برم حیله وجادوی تورا؟

غمزه ات دردل من به که چه غوغا می کرد

                                       تاکجاآه کشم من سر زلفون تو را؟

عشق بازی توهرگزبه خدامثل نداشت

                                   خودبگوتابه چه من وصف کنم عشق تورا؟

گر زدنیا همه یک روز بماند باقی

                                       من چگونه ننمایم یاد گیسوی تو را؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:41  توسط سجاد رحمتی  | 

سرسبزي وسرفرازچنارمن
يکتايي وبي مثال چنارمن.
از جود مردمان تونيست
دشمن به ميان توچنارمن.
آن سختي سنگهاي  کوه تو
ازرنجهاي بي نصاب توست چنارمن.
آن مادري که سرش راخضاب کرد
جوانيش درراه توسپرد چنارمن.
از بانگ مرغ و از آه بلبلان
داري عجب حال وصفايي چنارمن.
ازخانه هاي کاه گلي تو ،دلم
ياد ازبهشت نمايد چنارمن.
افسانه هاي تو برد شاهنامه را
رنگ از رخ و هيبتش چنارمن.
لالايي مادر بزرگ من نبود
مر باقصه هاي توچنارمن.
آزادي وسربلندي ات مارا
تاپاي جان  بکشاندچنار من.
آن خواب سختي که رفتي ميان او.
پاره بنمودوغمگين دلم چنارمن.
بيدارباش وحواست به گرد خود
گرنباشي چه ماند به جا چنارمن؟
تو ازما طلب جان چو نمايي
شرمنده ايم که ناقابل است چنار من.
زنده بادچنار وچناري!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:2  توسط سجاد رحمتی  | 
کاش می شد لحظه ای باتونشست

کاش می شد قفل این دل راشکست.

حیف ازآن عمری که بی تودرگذشت

حیف ازآن نوشی که بی تونیش گشت.

کاش می شدلحظه لحظه باتوبود

کاش میشد دم به دم ازتوشنود.

کاش میشدکه نگاهت راکشید

کاش میشدکه صدایت راشنید.

کاش دستم در غم دستت نبود

کاش دستت فارغ از دستم نبود.

کاش چشمم در غم چشمت نبود

کاش چشمت بی خبر از این نبود.

کاش می شدآری را ازتوشنید

کاش می شد خاک این دل راتکید.

کاش می شدتا ابدباتوبماند

کاش می شد دل به دلدارش رساند.

کاش می شد از جداییها گذشت

کاش می شد انحصارش راشکست.

کاش می شد شاخه ای ازگل بچید

کاش می شد ازطریق پل رسید.

کاش می شد عمرخودراپس گرفت

کاش می شدعاطفه ازسرگرفت.

کاش میشدتادلت دربند کرد

کاش میشد تادلت راپند کرد.

کاش می شدکه پیامم رارساند

کاش می شددل به دلدارش رساند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 9:4  توسط سجاد رحمتی  | 



«شبا همش به یاد تو ستاره ها رو میشمارم
یاد تورو تو خاطرم میون گلها میکارم»
« صحبتهای قشنگ تو درمون درد من بودند
دردای من کاری شدند طبیب براش نمیارم»
«حادثه هجرت تو غم به فزونِ غم شده
اشکای چشم خیسمو بر گونه هایم میارم»
«قصه که آخرش اینه،چراشروع کردیم اونو؟
همش همین یه جمله رو میون ذهنم میارم»
«دستای گرم تو عزیز قوت قلب من بودند
لطافت وگرماشونو،تو ذهن دستام میارم»
«خاطره های شیرینم با رفتن توتلخ شدند
شیرینی خاطرمو با فکر تو باز میارم»
«چشمای مستت عزیزم،سوی چشای من بودند
نور چشای کورمو بایاد چشمات میارم»
«تو قاتل منی ومن،مرده به قطع عشق تو
شانس دوباره موندنو،با اومدنت میارم»
«اشوه ونازهای تو،کرده کباب دل منو
هر جور شده باز تورو من،کنار دستام میارم»
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:31  توسط سجاد رحمتی  | 
یامقلب القلوب والابصار

یامدبرالیل والنهار

یامحول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

آغازبهارسبزوتحویل طبیعت مبارکباد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:2  توسط سجاد رحمتی  | 
ای خدایی که حیاتم داده ای/مثل باران به کویر

من به دانه دانه ی این زندگی عشق می ورزم.

ازنگاه گرم ابرتاصدای نبض خاک

وبه امواجی که ازساحل پریشان است

وبه یک برگ خزان که میان چنگ باد

پی یک آزادیست.

وبه آوازلبان دوپرستوی سفیدکه پرازاحساس است

عشق می ورزم.

من نگاهم رامنعطف میسازم به سلام خورشید

که شروع ماشد

وبه مااوفهماند که نبایدخوابید!

وبه بدرود ماه که نویدم بخشید

به طلوع فردا.

من خیالم رامنتشرمیسازم پی یک واژه خوب که پرازمعنااست

تاکه حک بنمایم حاصل احساسم

روی یک آب روان.

درخیال خوبم من میان یک باغ

زیرآلاچیقی روی یک بوم سفید

درپی صلح وعشق وپی احساسم.

درمیان کاغذگشته ام من حیران

که چراآدمهامثل ماهی ازخاک

ازحقیقتهاباشتابی غمناک درحال گذرند!

وحقیقتهاراتاهمانجادارندکه به نفع آنهاست.

زیرآنالاچیق روی آن بوم سفید

هردوی عاشق ومطلوب

 درمیان مردم  به مثال خصمند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:59  توسط سجاد رحمتی  | 

راهی که خدا خود توسط نبی مکرم اسلام به ما آموخته است درلابلای زمان وپس ازچندین سال توسط افرادی ادامه داده شده و توسط افرادی مورد بی احترامی وحتی تحریف قرارگرفته است.بیاییم راه راست یعنی صراط مستقیم رادریابیم.مخاطبان من همسالان خودم یعنی جوانان هستند.اگرسراسرآیات وروایات این دین مبین رابنگریم چیزی جزتقواوبندگی الله نمی یابیم.پس نتیجه اینست که باید وجدان بیدارمان رایاری کنیم وازفرتوت شدن آن تاحدی جلوگیری کنیم.خدایی که خود راه رابه ما نمایانده وپس ازگمراهی نیز توبه رابرای بازگشتمان قرار داده است.پس چرا خودرابه به بی خیالی بزنیم وجوانیمان رادرراه بیهوده که نه تنها دستمان رانمی گیرد بلکه گمراهمان می کند برویم.بیاییم به شیاطین مختلف یک نه بگوییم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 13:53  توسط سجاد رحمتی  | 
امشب باسکوت خود به معنارسیده ام

گویی بطی شده وبه دریارسیده ام

گشتم پریشان ودربه دربسوی مقصدم

گویی که سایه خورشیدراکشیده ام

بی نام وبی نشان شده ام درخیال خویش

گویی که قطره ام وبه دریاچکیده ام

طاقت برای سرشدن روزگارمن نماند

گویی به تیرزهری دشمن رمیده ام

حسی زهرطرف به سوی من حمله ورشدست

گویی صدای صحبت جانم شنیده ام

سالم به انتها رسیده واندک مجال من

گویی که میوه ام ودرزمستان رسیده ام

مهلت به کاشتن بی حاصل نمانده است

گویی که به انتهای عالم رسیده ام

گویی که گلشن عالم خزان شدست

گویی به هنگام درومن رسیده ام!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 13:37  توسط سجاد رحمتی  | 
آدمی کان درطریق معرفت ایمان ندارد  /   شخص انسان داردوشخصیت انسان ندارد.

امام صادق می فرمایند:دردنیا4چیزوجودندارد:

1:عالمی که به تمام علم خودعمل کند

2:اعمالی که بی ریاباشد

3:غذای بدون شبهه وجود ندارد

4:دوست بدون عیب وجود ندارد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:55  توسط سجاد رحمتی  |